تبليغاتX
مثل ماه
تازه ترین شعر عاشقانه ام را برایت فرستادم. اما تو آن را با انبوهی از اطلاحی ها بازگرداندی. به جای عشق، نفرت گذاشتی، به جای آشنایی، جدایی. به روی دوستت دارم خط کشیدی و نوشتی: فراموشم کن!
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 15:4 توسط مهسا |

بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم

اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم...

چقدر دوست داشتنی است این فصل بهار. وقتی بهار می شود سرمای طاقت فرسای زمستان جای خود را به خنکای مطبوع بهاری، عطر گل های رنگارنگ زیبا و بوی خاک باران خورده می دهد. چقدر زیباست وقتی چترها را می بندیم و زیر باران هوای خنک و پاک را به درون ریه های خسته از آلودگی هایمان فرو می دهیم. وای که چقدر بهار را دوست دارم! یاد شعر شاعر محبوبم، حمید مصدق می افتم که چه زیبا سرود:

وای باران باران

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

دوست دارم یک قاصدک بر دارم و به یاد خاطرات زیبای گذشته و با یک حال خوش رهایش کنم تا برود... برود تا دور دست ها. تا جایی که شاید کسی مثل من با این هوای خوش، خوش، حالی می کند...

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 23:15 توسط مهسا |

زمین شناسان بی عمل!!

زمین شناسی همان علم مظلومی است که در حال حاضر بخش اعظم اقتصاد کشور به نوعی وابسته به آن است! اکتشاف مواد معدنی، منابع نفت و گاز طبیعی، ذغال سنگ، اورانیوم مورد نیاز در تولید انرژی هسته ای، منابع آب زیرزمینی و... تنها یکی از کاربردهای این رشته می باشد. کشور ما به زمین شناسی همان قدر نیاز دارد که به استخراج و اکتشاف این منابع طبیعی. نیاز به علم زمین شناسی در ایران نیاز به دفاع و توضیح ندارد اما در کمال تعجب نیاز به زمین شناس ماهر نیاز به دفاع و توضیح دارد! زمین شناسی رشته ای است که با سایر رشته های علوم پایه تفاوت های بسیاری دارد. هیچ جای دنیا زمین شناسان را با نشاندن پشت صندلی های دانشگاه و تکرار مکرر انبوهی از اطلاعات تربیت نمی کنند. زمین شناسی که در دامن طبیعت و در دل پدیده های جورواجور زمین تعلیم ندیده باشد، زمین شناس قابل اطمینانی نیست. اگر نگاهی به سرفصل دروس مختلف زمین شناسی بیاندازیم متوجه می شویم که در تعداد زیادی از دروس زمین شناسی، عملیات صحرایی تعریف شده است اما متاسفانه اساتید زمین شناسی به این مسئله دقت چندانی ندارند و روز به روز به تعداد اساتیدی که این بخش از سرفصل را نادیده می گیرند افزوده می شود.  شخصا به عنوان یک دانشجوی زمین شناسی که تعداد کمی بازدید صحرایی رفته ام اما اصولش این بوده که خیلی بیشتر از این ها بازدید رفته باشم، وقتی به تجربه های خود در عملیات صحرایی های محدودی که رفتم فکر می کنم می بینم هیچ چیز جای آن چند ساعتی که روز زمین راه رفته ام و گسل ها، چین خوردگی ها، لایه بندی ها، توده های آذرین، سنگ های متعدد، فسیل های متنوع، ساختمان های زمین شناسی و... را با چشم خودم و کاملا طبیعی دیده ام و لمس کرده ام را نمی گیرد. شاید به همین دلیل است که یادگیری خیلی از دروس در دانشگاه برای بسیاری از دانشجویان دشوار است، چون ماهیت این رشته، تئوری نیست و نمی تواند هم باشد. من فکر می کنم علت فاصله ای که بین ما و اساتیدمان وجود دارد، همین مسئله است. امیدوارم اساتید آینده که از نسل ما وارد دانشگاه ها می شوند این مسئله را در نظر بگیرند و به فکر نیازهای کشور به زمین شناسان زبده باشند!

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 11:53 توسط مهسا |

هوس باز

همیشه می گفتی تو بهترین و قشنگ ترین و دوست داشتنی ترین موجود دنیایی. می گفتی تا وقتی تورو دارم، حتی به بهشت خدا هم نیازی ندارم. چون داشتن تو از بودن در بهشت هم دل انگیز تره. می گفتی که یه عاشق واقعی هستی و هیچ وقت حاضر نمی شی عشق پاکتو به هوس آلوده کنی... ولی کی فکرشو می کرد که همه ی حرفات دروغ باشه؟! تو هوس بازی بودی که چشیدن طعم بوسه ی مرگ رو به بودن در کنار من ترجیح دادی!

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 22:30 توسط مهسا |

آهنگ فوق العاده زیبا و دوست داشتنی دروغه با صدای مازیار فلاحی را می توانید از لینک زیر دانلود کنید.

دانلود آهنگ دروغه

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 15:54 توسط مهسا |

بی تو و اسمت عزیزم اینجا خیلی سوت و کوره ولی خب عیبی نداره... دل من خیلی صبوره...

همه می گن که تو رفتی

همه می گن که تو نیستی

همه می گن که دوباره

دل تنگمو شکستی

دروغه...

چه جوری دلت میومد منو اینجوری ببینی

با ستاره ها چه نزدیک

منو تو دوری ببینی

همه گفتن که تو رفتی

ولی گفتم که دروغه

همه می گن که عجیبه

اگه منتظر بمونم

همه حرفاشون دروغه

تا ابد اینجا میمونم

بی تو و اسمت عزیزم

اینجا خیلی سوت و کور

ولی خب عیبی نداره

دل من خیلی صبوره...

همه می گن که تو نیستی

همه می گن که تو مُردی

همه می گن که تن ِتو به فرشته ها سپردی

دروغه...

به زودی لینک دانلود را در وبلاگ قرار خواهم داد....

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 15:40 توسط مهسا |

این روزها بیشتر از همیشه دلگیرم. انگار هر چی بیشتر می دوم کمتر به مقصد می رسم...

 

چرا من انسان موفقی نیستم؟ چرا نمی توانم انسان موفقی باشم؟؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 15:32 توسط مهسا |

من یاد گرفته ام …
دوست داشتن دلیل نمی خواهد …
ولی نمی دانم چرا … خیلی ها … و
حتی خیلی های دیگر … می گویند :
این روز ها … دوست داشتن دلیل می خواهد …
و پشت یک سلام و لبخندی ساده …
دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده …
دنبال گودالی از تعفن می گردند …
دیشب … که بغض کرده بودم …
باز هم به خودم قول دادم …
من سلام می گویم … و لبخند می زنم …
و قسم می خورم … و می دانم …
عشق همین است …
به همین ساده گی
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 10:14 توسط مهسا |

سرمربی جدید تیم ملی دیروز در تهران

بالاخره پس از کش و قوس های فراوان کارلوس کی روش وارد تهران شد و با عقد قرارداد در سازمان تربیت بدنی رسما برای ۵/۳ سال سرمربی تیم ملی فوتبال ایران شد. مربی خوش اخلاق و مهربان پرتغالی ما را به روزهای بهتر امیدوار می کند و با صحبت های اطمینان بخش باعث می شود تا نسبت به آینده تیم ملی کشورمان در جام جهانی برزیل رویاهای رنگی ببینیم.... از صمیم قلب امیدوارم که این رویاها بالاخره به حقیقت بپیوندد.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 10:19 توسط مهسا |

چند وقتی است که نوشتن پریشان حالی های ذهنی ام را در یک صفحه از برنامه Word شروع کردم. باید بگویم تجربه ای است عجیب و هیجان انگیز! لذتی است وصف ناپذیر که بتوانی بدون هیچ ملاحظه ای و به دور از هرگونه ترسی تمام آنچه را که می خواهی، بگویی و مطمئن باشی دست هیچ کس به اعترافاتت نمی رسد! خاطرات یک ذهن مغشوش هم درواقع اسم همین یادداشت های پراکنده است. انتخاب این اسم هم دلیل دارد. من فکر می کنم یکی از مغشوش ترین ذهن های روی زمین را در اختیار دارم! ذهنی پر از تمایلات عجیب و غریب، خاطرات تلخ و شیرین، امیدواری ها و ناامیدی ها، کینه ها و نفرت ها، عشق و دوستی ها و هزاران هزار مفهوم متناقض دیگر!

وقتی به گذشته بر می گردم، می بینم من هیچ وقت نمی دانسته ام چه می خواهم و دوست دارم چه جور آدمی جلوه کنم. حتی نمی دانم چه آدمی هستم! این تناقضات حتی در رفتارهایم هم پیداست. من دوست داشتم شاعر باشم و شدم، دوست داشتم نوازنده باشم و شدم، دوست داشتم خبرنگار باشم و شدم، دوست داشتم دانشجوی یک دانشگاه معروف باشم و شدم، دوست داشتم شاگرد اول دانشگاه بشم و شدم، دوست داشتم نویسنده باشم و نشدم، دوست داشتم کارگردان باشم و نشدم، دوست داشتم عکاس باشم و نشدم، دوست داشتم قهرمان یک رشته ورزشی باشم و نشدم، دوست داشتم مجری باشم و نشدم و هزاران هزار آرزوی دیگر که دست نیافته باقی مانده و به آنهایی هم که دست پیدا کردم نصفه نیمه بوده و برای کسی مثل من که یک فرد کمال گرا هستم این وضعیت اصلا راضی کننده نیست! حتی دلخوش کنک هم نیست! یک چیزی تو مایه های افتضاخ! احساس می کنم عمرم را به معنای واقعی کلمه به باد داده ام! و حالا دیگر برای از نو شروع کردن واقعا دیر شده. حالا دیگر نمی توانم به روزهای نوجوانی و کودکی برگردم. روزهایی که تنها فرصت برای انجام کارهای زیرساختی در جهت رسیدن به موفقیت های آینده است. همیشه فکر می کردم اگر یک روزی ازدواج کنم و بچه دار شوم هیچ وقت هیچ چیز را به فرزندانم توصیه نخواهم کرد. آنها را رها می کنم تا خودشان زندگی را آن طور که دوست دارند و لیاقتش را دارند بسازند. اما فکر می کنم نتوانم از پس انجام این تصمیم هم بر بیایم. دوست ندارم اجازه بدهم تا دیگرانی که می توانند فردای جوانی شان مثل من آه حسرت سر ندهد روزهایشان را بیهوده به ندانم کاری سر کنند. نه... اجازه نمی دهم!

در ادامه یادداشت اولین روز خاطرات یک ذهن مغشوش را می نویسم بدون سانسور! (لطفا جنبه داشته باشید!)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 17:59 توسط مهسا |